
یک استاد جامعهشناسی سیاسی که خواست نامش محفوظ بماند، پس از حضور در ۱۶ مراسم سوگواری در چند شهر و روستای یکی از استانهای سابقا مذهبی ایران، یادداشتی نوشته که بسیار درخور توجه می باشد؛
وی در ابتدا بر اساس مشاهداتش تاکید میکند جامعه ایران به مقابله علنی با اسلام شیعی برخاسته و اعتراضات اخیر برخلاف تصور اتمام آن، در قالب مبارزه با حکومت اسلامی در جریان است. این سبک از اعتراض کاملا ارگانیک و با اتحاد نانوشتهای بین بازماندگان و دارای تمام ویژگی های یک انقلاب اجتماعی- فرهنگی- سیاسی، مشابه رنسانس و انقلاب روشنگری، بطور توأمان است؛
۱- در مجالس هیچ اثری از آخوند و ملا نبود و در ۳ روستا و ۷ شهرستان به امام جمعه ها و روضه خوانها سنگ زده یا رانده شدند.
۲- به جای صدای نوحه و قرآن، آوازهای محلی و سرودهای میهنی- حماسی یا ترانه های دلخواه کشته ها شنیده میشد
۳- چند مجلس در روستاها با لباس محلی و در شهرها با جامه آراسته شبیه مراسم شادی دیدم که نمونه بارزی از عصیان در برابر دین و بازگشت به ناسیونالیست بود.
۴- در غالب مجالس انتقام خواهی و ادامه راه کشته ها بر شیون و زاری ارجحیت داشت.
۵- از لحظه دریافت اجساد تا خاکسپاری خامنه ای و یارانش نفرین میشدند و آرزوی مرگ آنها بر ماتم ارجح بود.
۶- بیشتر کسانی که به اعتراض رفتند به ادامه راه تا سقوط خامنه ای و حکومتش وصیت کرده و بازماندگان در مراسم دیگران را به ادامه جنگ با حکومت دعوت میکردند.
۷- نفرت از اسلام و برائت از اسلام سیاسی بر هر چیز غالب است.
۸- باور به روایت های شیعی رخت بربسته و تشکیک در روایاتی نظیر کربلا مشهود میباشد.
۹- جمعیت حاضر، حتی آنها که بواسطه نسبت نزدیک آمده بودند با احتیاط به شعارهای حمایت از رضا پهلوی و بازگشت به وضعیت دوران پادشاهی محمدرضا شاه میپیوستند.
۱۰- دخترانی که با کشته ها رابطه عاطفی داشتند با اعضای ذکور خانواده و بدون شرم از فرهنگ بسته شهرستانها عشق خود را علنی ابراز و کنار اعضای اصلی خانواده دادخواهان می ایستادند.
همه این ویژگیها به ما میگوید که جامعه ایران بعد از بارها پوستاندازی به قبل و بعد از این انقلاب تقسیم و برای استقرار سکولاریسم و جدایی اسلام از سیاست آماده شده است.












