یک خانواده در جریان اعتراضات دیماه ۲۷۰۴ ایرانی، سه روز تمام در جستوجوی پسری بودند که برای اعتراض از خانه خارج شده و بازنگشته بود. خانواده در اضطراب و بیخبری، ابتدا بیمارستان ها را جستوجو کردند، سپس به بهشت زهرا رفتند و در نهایت مسیر جست و جو آنها به کهریزک ختم شد.
در کهریزک، خانواده ناچار شدند در میان انبوهی از اجساد به دنبال فرزندشان بگردند؛ جایی که امید و وحشت در هم تنیده بود. سرانجام، برخلاف همه ترس ها، پسرشان را زنده یافتند. او بر اثر اصابت گلوله به شدت مجروح شده بود و بنا بر این روایت، سه روز تمام بدون آب و غذا، از ترس شلیک تیر خلاص توسط ماموران، بی حرکت درون یک کاور پلاستیکی مخصوص کشته شدگان باقی مانده بود. بر اساس این گزارش، خانواده موفق شدند سرانجام او را برای درمان به بیمارستان منتقل کنند.
طبق این روایت، وی در طول سه روزی که در میان پیکرهای منتقلشده به کهریزک نگهداری میشده، صدای زنگ تلفنهای همراه اجساد را میشنیده و بوی شدید تعفن را استشمام میکرده است.
این شاهد گفته است که هرگاه صدای نالهای از مجروحان شنیده میشده، اندکی بعد صدای شلیک گلوله به گوش میرسیده و نالهها قطع میشدهاند؛ موضوعی که نشانهای قوی از تیرخلاص زدن نیروهای امنیتی به مجروحان زنده است.
این نوجوان زیر ۱۸ سال در نهایت، در وضعیت جسمی بسیار نامناسب، از کهریزک خارج شده است.
این روایت، در عین تلخی، لحظه ای نادر از بقا در میان مرگ را نشان میدهد و هم زمان تصویری تکان دهنده از شرایط حاکم بر سرکوب اعتراضات، نحوه برخورد با مجروحان، و فشارهای وارد شده بر خانوادهها برای دسترسی به درمان ارائه میکند؛ خانواده هایی که در جست و جوی عزیزان خود، میان بیمارستان، سردخانه و مراکز امنیتی سرگردان شدهاند.