دادستان کل رژیم: مسمومیت‌های سریالی دانش آموزان در قم احتمالا عمدی است

0

پس از گذشت حدود سه ماه از آغاز مسمومیت‌های سریالی دانش‌آموزان اغلب دختر مدارس قم، دادستان کل کشور اعلام کرد که این مسمومیت‌ها «احتمالاً عمدی» است.

محمدجعفر منتظری روز دوشنبه یکم اسفند در نامه‌ای به حسن غریب، دادستان عمومی و انقلاب قم، نوشت: «اخبار واصله از یک جریان نگران‌کننده نوعی مسمومیت در بعضی مراکز آموزشی قم نشان از احتمال اقدامات مجرمانهٔ عمدی دارد که قابل توجه و پیگیری دقیق می‌باشد.»

این نامه یک روز پس از آن صادر شده که دانشگاه علوم پزشکی قم اعلام کرد ۱۱ دانش‌آموز دیگر در این استان با علائم مسمومیت به مراکز درمانی منتقل شدند.

خبرگزاری ایسنا هم تأکید کرد که این دانش‌آموزان با «علائم تنفسی و سوزش گلو و حالت تهوع» به بیمارستان منتقل شدند.

در ماه‌های اخیر، این چندمین بار است که گزارش‌هایی از مسمومیت دانش‌آموزان، به‌ویژه دختران دانش‌آموز، در قم منتشر شده است. در این میان، گزارشی از مسمومیت مشابه در یکی از مدارس تهران هم منتشر شد.

نایاک خواستار براندازی رژیم اسلامی حاکم بر ایران نیست

0

در مناظره میان امیر فخرآور رئیس سنای کنگره ملی ایرانیان و هوشنگ امیراحمدی بنیانگذار و رییس شورای آمریکاییان و ایرانیان، به چگونگی تشکیل سازمان لابی رژیم، نایاک در ایالات متحده پرداخته شد.

هوشنگ امیراحمدی هدف از تشکیل شورای آمریکاییان و ایرانیان را تقویت ارتباط رژیم اسلامی حاکم بر ایران با آمریکا، دانست و در مورد تریتا پارسی و تشکیل سازمان نایاک گفت: «تریتا در سفارت سوئد در آمریکا کار آموز بود، در جلسه ای در سازمان ملل او را دیدم و از من در خواست داشت تا به سازمان من یعنی IAC بپیوندد؛ برای اینکه اجازه ی کار در آمریکا را داشته باشد برایش ویزا گرفتم و در سال ۲۰۰۱ به مدت یکسال کارآموز من بود، همزمان سیامک نمازی هم دانشجوی من بود و با تریتا در دفتر شورای آمریکائیان ایرانیان حضور داشتند؛ تا اینکه جواد ظریف با او صحبت کرد تا سازمان ایرانیان آمریکا را در حمایت از رژیم اسلامی حاکم بر ایران دور هم جمع کنند و نهایتا در سال ۲۰۰۲ NIAC را تأسیس کردند».

امیراحمدی ادامه داد: «در ابتدا بخاطر فرار از شکایت من از این سازمان اساسنامه ای را تنظیم کردند که فقط حول سازماندهی ایرانیان آمریکا بود اما بعد از مدتی اساسنامه را با همفکری ظریف عوض کرده و ایرانیان خارج از کشور را به حمایت از رژیم اسلامی سازماندهی می کردند؛ باید بگویم نایاک رسما و شخصا از طریق ظریف بنا شده است».

امیر فخرآور، شکل گیری سازمان نایاک را ناشی از وحشت رژیم اسلامی حاکم بر ایران از حمله آمریکا به عراق دانست و گفت: «بعد از حمله تروریستی ۱۱ سپتامبر، با حمله ایالات متحده به افغانستان و زمزمه لشکرکشی به عراق، رژیم وحشت کرد و درصدد اثرگذاری بر روی سیاستمداران واشنگتن برآمد. در این راستا با پیشنهاد جواد ظریف تینک تنکی بنام نایاک می‌سازند تا سیاستمداران واشنگتن را پشت سر رژیم قرار دهند نه روبروی رژیم و برای یک جنگ جدید».

فخرآور تاکید کرد: «نایاک به دستور رژیم مثل آفتاب پرست رنگ عوض می‌کند، قبلا در حمایت از اصلاحات بیانیه می‌داد چون وانمود می‌کردند مردم داخل اصلاحات می‌خواهند و امروز با لوگوی زن زندگی آزادی ادای حمایت از تغییر رژیم در می‌آورند چون خواست مردم انقلاب است. نایاک، این گروه مزد بگیر رژیم ملاها، دستورهای صادر شده از تهران را اجرا می‌کند تا رژیم بتواند بحران را سپری کند و آنگاه دوباره نایاک به رنگ خود برمی‌گردد.

رئیس سنای کنگره ملی ایرانیان افزود: «وظیفه نایاک این است که در نقش براندازی، رهبری این انقلاب بزرگ و برانداز را در خارج از ایران در دست بگیرد و شورای انقلاب را بسازد همانگونه که می‌بینیم در دانشگاه جورج تاون هماهنگ کننده، مجری و انتخاب کننده سخنرانان از نایاک بودند. کسانی که در این مرکز دعوت بودند تقریبا همگی مرتبطین با نایاک بودند».

فخرآور در ادامه به نقش رسانه ها پرداخت و گفت: «نایاک به کمک رسانه‌ها می کوشد این انقلاب با ارزش بچه‌های ایران را رهبری کند و بنام خود بزند و برخی در آپوزیشن حواسشان نیست که چه اتفاقی درحال رخ دادن است».

وی نایاک را بازوی رژیم در ایالات متحده نامید و گفت: «رژیم اسلامی حاکم بر ایران هر بار که شاهد اتفاق بزرگی در ایران بودیم به کمک نایاک آن را از بین برده است مانند جنبش سبز. امروز هم می‌خواهند رهبری این انقلاب که ۱۵۰ روز از آن می‌گذرد و رژیم نتوانسته کنترل آن را در دست بگیرد به کمک نایاک مهار کنند و از بین ببرند».

مداح حکومتی در میدان بسیج تبریز با ۶ گلوله پارتیزان ها کشته شد

0

هابیل آفاق آذر از مداحان هیات رزمندگان تبریز و از نیروهای سپاه قدس، عصر روز ۲۷ بهمن ۲۷۰۱ در اطراف میدان بسیج تبریز به ضرب ۶ گلوله پارتیزان های ایرانی در دم کشته شد.

جنازه این مداح که توسط پارتیزان ها در منطقه شاهگلی در ضلع جنوبی اتوبان کسایی رها شده بود، توسط نگهبانان محل پیدا شد.

محمود حسینی، مدیر کل تبلیغات اسلامی آذربایجان شرقی، در واکنش به قتل آفاق‌ آذر از او به‌عنوان یکی از مداحان «خوش‌صدای» تبریز نام برده که «سفرهای متعددی به کشورهای ترکیه و آذربایجان داشته است.»

این مداح در سال ۹۸ در حساب کاربری خود در اینستاگرام پست‌هایی درباره «مرکز فرهنگی کوثر» و شبکه «اُن دُرت» (ON4) در استانبول منتشر کرده بود. او در ویدئویی از این مرکز به عنوان اولین مرکزی نام برده است که تمام کتاب‌های مربوط به امامان شیعه را به زبان ترکی استانبولی ترجمه کرده و شبکه تلویزیونی «اُن دُرت» را نیز یک شبکه ۲۴ ساعته معرفی می‌کند که به موضوع‌های مشابهی می‌پردازد.

اقتصاددان ساکن ایران: سه مرحله از چهار مرحله سقوط رژیم در ایران اتفاق افتاده است

0

محسن رنانی اقتصاددان و استاد دانشگاه در یادداشت بلندی تحت عنوان «سقوط» نوشت: «خانواده کشتگان و جوانان آسیب‌دیده و معترضِ جنبش مهسا غمناک نباشند و بدانند که اعتراض‌شان چه دستاورد عظیمی داشته است و در همین چند ماه توانسته‌اند یک مرحله از چهار مرحله سقوط را رقم بزنند.»

رنانی می‌گوید:« اکنون نظام سیاسی ایران، سه مرحله از سقوط را طی‌ کرده است و «اصلاح از بالا» دیگر جواب نمی‌دهد. چون پیش‌شرط موفقیتِ اصلاح از بالا، «باورپذیر» بودن نظام سیاسی است و اکنون نظام سیاسی، «باورپذیری» خود را در ذهن بخش بزرگی از جامعه از دست داده است.»

وی می‌نویسد :«سقوط هر سیستم اجتماعی دو بُعد و چهار مرحله دارد که پی‌در‌پی و به نوبت رخ می‌دهند. بُعد اول، «سقوطِ ذهنی» است که دو مرحله دارد: «سقوط کارآمدی» و «سقوط شایستگی»؛ و بُعد دوم، «سقوط عینی» است که آن‌هم شامل دو مرحله است: «سقوط نمادها» و «سقوط ساختارها.»

رنانی تاکید می‌کند که رژیم اسلامی حاکم بر ایران، سه مرحله اول سقوط را طی کرده و در آستانه مرحله چهارم ایستاده است و ادامه می‌دهد: «به‌گمان من مهم‌ترین کاری که جنبش مهسا کرد، وارد کردن نظام به مرحله سقوط نمادها بود. معتقدم در میان پانزده دستاورد تاریخی جنبش مهسا، سقوط نمادها فراگیرترین و فوری‌ترین دستاورد بود. این که گروههای مختلف اجتماعی همگی نمادهای حکومت را به سخره گرفته‌اند و بسیاری از گروههای مردم به پیروی از آنها دیگر، نمادهای رسمی حکومت را به نمایش نمی‌گذارند نشانه ورود جامعه به مرحله سقوط نمادهاست.»

از نگاه این استاد دانشگاه «آتش ­زدن بنرها یا مجسمه‌‌های حکومتی؛ سرپیچی از حجاب اجباری بوسیله طیف وسیعی از زنان و به نمایش گذاشتن عکس‌های بدون پوشش سر توسط زنان برجسته و مشهور؛ شادی مردم در شکست تیم ملی فوتبال؛ نخواندن سرود ملی در برخی مراسم رسمی‌؛ عمامه‌پرانی؛ تحریم جشنواره‌های حکومتی؛ شدیداً خلوت شدن راهپیمایی‌های حکومتی به گونه‌ای که مجبورند در میدان‌های کوچک شهری اجتماع کنند و … همگی نشانگان تحقق مرحله سقوط نمادها است.»

رنانی در ادامه نوشته است: «اکنون، حکومت در آستانه مرحله چهارم و پایانی سقوط، یعنی سقوط ساختارها، قرار گرفته است. در انقلاب اسلامی، سقوط ساختار رژیم شاه از وقتی آغاز شد که دولت‌های بزرگ غربی، بر سر رفتن حکومت شاه به توافق رسیدند. در واقع، در حالی که انقلاب در داخل به شدت جریان داشت، در خارج نیز غربی‌ها متوجه شدند که دیگر ادامه حمایت و حفظ رژیم شاه نه ممکن است و نه سودمند. بنابراین مذاکره با رهبران انقلاب (مانند آیت‌الله بهشتی) و رهبران ارتش برای انتقال مسالمت‌آمیز قدرت را آغاز کردند.»

در این متن آمده است: «اصلی‌ترین نشانه ورود یک نظام به مرحله چهارم سقوط این‌ است که سیستم وارد مرحله رفتارهای کاریکاتوری می‌شود،‌ یعنی شروع می‌کند فعالیت‌های شکست‌خورده قبلی خود را دوباره با نام دیگری و به شکل‌دیگری از سر بگیرد. شاخص آن نیز این است که همزمان که «کنترل‌پذیری»اش بر اوضاع کاهش می‌یابد، «انعطاف‌پذیری»‌اش نیز پایین می‌آید. شواهد فراوانی حاکی است که اکنون نظام به صورت آشکار این ویژگی‌ها را از خود بروز داده است.»

وی یادآور می‌شود که « این‌که سقوط نهایی ساختار کی رخ خواهد داد، بستگی به حوادثی دارد که فراوانند اما اکنون نمی‌توان پیش‌بینی کرد که کدام یک و دقیقاً چه زمانی رخ‌ می‌دهند.»

رنانی جنگ اوکراین، آزمایش شکافت هسته‌ای، ابعاد تفاهم چین با سعودی، سیاست‌های اسرائیل و حملات به تاسیسات هسته‌ای ایران، اجماع جهانی علیه حکومت ایران، مرگ سرآمدان سالخورده نظام، جهش عظیم قیمت دلار، کسری بودجه عظیم، قیمت بنزین، کمبود گاز ، کمبود برق ، کمبود آب و آستانه تحمل مردم را از عوامل و حوادث تعیین کننده سقوط دانسته است».

پلیس فدرال آمریکا سه تاجر ایرانی را برای انتقال میلیاردها دلار برای رژیم اسلامی حاکم بر ایران تحت تعقیب قرار داد

0

شبکه خبری «سی‌بی‌سی» کانادا روز چهارشنبه ۲۶ بهمن اعلام کرد که تحقیقات این رسانه نشان می‌دهد سه تاجر متهم به همکاری با رژیم اسلامی حاکم بر ایران در کانادا زندگی می‌کنند.

این افراد متهم به پنهان کردن صدها میلیون دلار کمک به رژیم اسلامی برای دور زدن تحریم‌های آمریکا هستند. شبکه خبری سی‌بی‌سی، آن‌ها را تاجرانی فعال در کانادا معرفی کرده که خود را به عنوان رهبران بازار املاک و مستغلات تبلیغ می‌کنند.

سلیم هناره که سی‌بی‌سی او را به همکاری با رژیم اسلامی حاکم بر ایران متهم کرده است، در وب‌سایت شخصی‌اش خود را مدیرعامل یک شرکت خصوصی وام مسکن در تورنتو و با عنوان «نام برتر در صنعت خودش» معرفی می‌کند.

خلیل هناره که توضیح روشنی درباره نسبت خانوادگی او با سلیم داده نشده است، در شبکه‌های اجتماعی خود را یک دلال املاک و مستغلات مستقر در تورنهیل، انتاریو، معرفی کرده است.

سعید (سام) تراب ابطحی نیز که متهم به همکاری با رژیم اسلامی حاکم بر ایران است، در وب‌سایت این شرکت به عنوان معاون یک شرکت خصوصی وام‌دهی مرتبط با سلیم هناره معرفی شده است.

مدارس، جنگل‌ها و مزارع در صدر فهرست فروش اموال دولتی

0

روزنامه «دنیای اقتصاد» در گزارشی با توجه به نوع املاک و زمین‌های عرضه‌شده در مرحله اول طرح «مولدسازی» دارایی‌های دولتی، به انگیزه‌های رانت‌خیز این طرح و نیز زیان‌های آن برای خدمات عمومی و محیط زیست پرداخته است.

این روزنامه نوشته است : «اولین لیست از املاک مشمول مولدسازی دارایی‌های دولت به دو وزارتخانه‌ای اختصاص دارد که یکی، متولی تامین و حفظ فضاهای آموزشی (مدرسه) و دیگری، نگهبان اصلی اراضی سبز از جمله جنگل‌ها و مزارع است.»

نویسنده گزارش در ادامه این پرسش را مطرح می‌کند چرا اموال دیگری چون اقامتگاه‌های تفریحی نهادهای دولتی ابتدا عرضه نشدند؟ «دنیای اقتصاد» می‌نویسد دلیل این موضوع «ارزش‌سازی» بالای مدارس دولتی و مزارع کشاورزی است. علاوه بر این، «تبعات فروش این گروه از املاک دولتی می‌تواند در سال‌های آتی به شکل کمبود فضای آموزشی متناسب با نیاز از یکسو و نیز از بین رفتن بخشی از اراضی کشاورزی آشکار شود.»

نامه سرگشاده خانواده اسدی لاری به اسماعیلیون: کناره‌گیری کنید!

0

پدر و مادر محمدحسین و زینب اسدی لاری، از مسافران هواپیمای اوکراینی، در نامه‌ای سرگشاده به حامد اسماعیلیون، ضمن طرح انتقادهایی صریح به‌ویژه پس از شرکت او در نشست روز گذشته‌ی اپوزیسیون در واشنگتن، نوشتند: لازمه تداوم اقدامات سیاسی شما اینست که از مجموعه‌ای که بنام خون‌های پاک عزیزانمان است، کناره گیری کنید.

به گزارش انصاف نیوز، محسن اسدی لاری و زهرا مجد در این نامه با اشاره به نامه‌ی آذرماه خود به اسماعیلیون در «هشدار به شما در استفاده ابزاری از انجمن خانواده‌های پرواز ۷۵۲»، تصریح کرده‌اند «با اطمینان می‌گویم این اقدامات سیاسی شما، دادخواهی حقیقی ما را با مشکلات جدیدی روبرو کرده است».

آنها با اشاره به شرکت اسماعیلیون در نشست واشنگتن، پرسیده‌اند: آیا الان با این اقدام شما، انجمن، حزب سیاسی نشده است؟

نویسندگان همچنین به هزینه‌ها و دریافت کمک‌های انجمن به نام مسافران آن هواپیما و فعالیت‌های سیاسی و فراخوان‌های این چند ماهه پرداخته و نوشته‌اند: همکاری گروه‌های مختلف آشکار و پنهان در فعالیت‌های سیاسی شما، چیزی جز «تجارت سیاسی» بنام خون پاک همه فرشتگان این پرواز نیست.

والدین اسدی لاری‌ها در این نامه که در ۲۲ بهمن ۲۷۰۱ ایرانی نوشته شده، با مرزبندی نسبت به رضا پهلوی و «گروهک‌های تروریستی» که احتمالا حزب کومله و سازمان مجاهدین منظور نویسندگان است، تاکید کرده‌اند: برای ما و برخی خانواده‌های داغدار که فشارهای شدید قبل از انقلاب مردم ایران را با همه وجود درک و نمونه‌های متعدد از جور و ستم آن دوران را در خانواده و نزدیکان لمس کرده‌ایم، کاملاً نمایان است که همخوانی و همکاری شما با باقیمانده‌های دوران ستمشاهی و یا همراهی با برخی گروهک‌های تروریست، آنهم درست در سالگرد پیروزی انقلاب، اشمئزاز فراوان اجتماعی ایجاد کرده است.

متن کامل نامه‌ی دکتر محسن اسدی لاری و دکتر زهرا مجد، پدر و مادر محمدحسین و زینب، در پی می‌آید:

جناب آقای اسماعیلیون

سخنگوی محترم انجمن خانواده‌های پرواز ۷۵۲

با سلام به شما همدرد گرامی؛

پیرو نامه هفتم آذرماه اینجانب، متضمن هشدار به شما در استفاده ابزاری از انجمن خانواده‌های پرواز ۷۵۲ که مآلاً ضربه اساسی به روند دادخواهی خون پاک و بناحق ریخته ۱۷۶ انسان مظلوم، کودکان معصوم، و جوانان نخبه است، و به یاد همه عزیزان و جانباختگان هواپیمای سرنگون شده با موشک‌های سپاه که به اعتقاد ما همدردان، و براساس شواهد متقن، این توطئه شوم با طراحی و سازماندهی اجرا شد، در دو هفته گذشته و در آستانه «گذار»تان به صحنه‌های جدید سیاسی، می‌خواستم مجدداً توجه شما را به نکاتی جلب کنم، اما تلاش شبانه روزی در جهات مختلف دادخواهی، فرصت و توانی برایم باقی نگذاشته بود تا همین مختصر را بنویسم تا آنکه حرکت دیروز شما در واشنگتن، ضرورت اجتناب ناپذیری ایجاد کرد تا چند نکته را در این روز تاریخی یادآور شوم:

۱. شما و همدردانی که به هر دلیلی، سختی جانکاه شکایت علیه طراحان و آمران و عاملان این جنایت بزرگ را به جان نخریدید، تا حدودی از روند دادخواهی عزیزانمان بویژه در ۱۲ جلسه اخیر که از اواخر آذرماه شروع و با سرعت غیرعادلانه‌ای ادامه دارد، اطلاع دارید. بعنوان پدر دو جوان نخبه و جهانی که در تمامی جلسات با منطقی روشن و استدلال متقن، سعی در کاوش حقیقت از لابلای تاریکی‌های ظلم و جفای این جنایت بزرگ دارم، با اطمینان می‌گویم این اقدامات سیاسی شما، دادخواهی حقیقی ما را با مشکلات جدیدی روبرو کرده است.

۲. در ماههای اخیر همزمان و همراه با اعتراضات بحق مردم کشورمان، شما نیز بدرستی ابراز همراهی با این جنبش عمومی نمودید اما استحضار دارید که این حرکت‌های سیاسی، مضرات بارز و روشنی را نیز برای علت اساسی ادامه زندگی ما، یعنی دادخواهی عزیزانمان، دارد. از یکسو، جنابعالی خواسته یا ناخواسته بعنوان سخنگو و یا به عبارت بهتر بعنوان رئیس انجمنی هستید که تعداد قابل ملاحظه‌ای از بازماندگان جنایت ضد بشری علیه ۱۷۶ انسان بیگناه و مظلوم در آن به علل مختلف عضویت دارند و صرفاً برای دادخواهی این مظلومان تاریخ، تشکیل شده است. فارغ از اینکه برخی همدردان، از جمله من و همسرم و نیز تعدادی از اولیای دم، به هر دلیلی در مجموعه انجمن خانواده‌ها نیستیم، اما در مسیر دادخواهی عزیزانمان، همه متأثر از حرکت‌های جمعی می‌باشیم. لذا وظیفه اصلی شما مادام که بعنوان بالاترین مقام در این نهاد دادخواهی می‌باشید، انجام اقداماتی است که در راستای هدف اصلی یعنی دادخواهی برای خون پاک و بناحق ریخته این انسان‌های بیگناه و تکرار ناشدنی باید باشد.

از سوی دیگر، تمام وقت و انرژی انجمن و بویژه رئیس آن باید در زمینه‌های مختلف دادخواهی باشد که متاسفانه بیشتر به حواشی پرداخته شده و بی اعتنا به حتی درصدی از کاوش‌های دقیق بین المللی و ملی در زمینه این جنایت بزرگ، راه به ناکجا می‌برید. تحرکات سیاسی شما، بویژه اقدام دیروزتان، با وجود نظرات مخالفی که وجود دارد، لطمه‌ای به دادخواهی است.

۳. اصولاً آیا در اساسنامه انجمن، اجازه داده شده تا اعضای هیات مدیره بتوانند بنام انجمن، فعالیت سیاسی نمایند؟ علیرغم پیشنهادهای مکرر برخی همدردان در سه سال گذشته، مبنی بر حمایت از سایر گروه‌های رنج دیده در این مملکت و مشخصاً جانباختگان خیزش آبان ۹۸، شما با این استدلال که چنین حمایت‌هایی موجب تبدیل انجمن به یک حزب سیاسی می‌شود، بدرستی در مقاطعی با این پیشنهادها مخالفت کردید. آیا الان با این اقدام شما، انجمن، حزب سیاسی نشده است؟

۴. شما بنام انجمن خانواده‌ها فراخوان داده‌اید. اصولاً برگزاری تجمعات آنهم با چنین وسعتی نیازمند صرف بودجه‌ای قابل ملاحظه، بسیار فراتر از امکانات مالی انجمن است. شما از صاحبان اصلی انجمن که همانا بازماندگان درمانده و زندگی ویران شده می‌باشد اجازه صرف هزینه را برای مقاصد سیاسی خودتان گرفته‌اید؟ همکاری گروه‌های مختلف آشکار و پنهان در فعالیت‌های سیاسی شما، چیزی جز «تجارت سیاسی» بنام خون پاک همه فرشتگان این پرواز نیست.

۵. بارها نسبت به نفرت پراکنی که برخی از افراد به نام انجمن خانواده‌های پرواز بویژه در فضای مجازی و یا حتی در جلوگیری از مراسم به یاد عزیزانمان داشته‌اند، هشدار داده‌ایم اما افرادی که حتی نسبت مشخصی با جانباختگان مظلوم ما ندارند، بدور از شئونات اجتماعی و بی توجه به داغداری ما خانواده‌های دردمند، مشابه رفتار اقتدارگرایانه جاری، ادب را در بند کرده و به هر طریقی سعی در سرکوب مخالف دارند.

۶. برای ما و برخی خانواده‌های داغدار که فشارهای شدید قبل از انقلاب مردم ایران را با همه وجود درک و نمونه‌های متعدد از جور و ستم آن دوران را در خانواده و نزدیکان لمس کرده‌ایم، کاملاً نمایان است که همخوانی و همکاری شما با باقیمانده‌های دوران ستمشاهی و یا همراهی با برخی گروهک‌های تروریست، آنهم درست در سالگرد پیروزی انقلاب، اشمئزاز فراوان اجتماعی ایجاد کرده است. گرچه اعتقاد داریم هرکس چه از طبقه حاکم تا سایر عوامل ظلم که میراث آزادیخواهی و ظلم ستیزی انقلاب مردم را از بین برده‌اند، به حکم اراده الهی و به تجربه تاریخ، حتماً به سزای ظلم و جنایتشان خواهند رسید.

جناب دکتر اسماعیلیون

انجمن از یکطرف بر پایه تمامی خون‌های پاک و بناحق ریخته شده عزیزانمان و از طرف دیگر بخاطر اشک‌ها و زندگی‌های ویران شده تک تک بازماندگان این جنایت صاحب هویت شده و اگر این جنایت رخ نمی‌داد، هرگز دلیلی برای تشکیل نهادی بنام انجمن خانواده‌های پرواز وجود نمی‌داشت. بنابراین تمام ما بازماندگان جگر سوخته حق داریم تا در سرنوشت آنچه که بنام عزیزانمان بوجود آمده دخالت و اظهار نظر نماییم. همه ما – چه همدردانی که در انجمن خانواده‌ها هستند و چه همدردانی که به هر دلیلی از جمله اقدامات یکجانبه و خلاف موازین و شئون دادخواهی جمعی ما، در آن مجموعه نیستند، دارای حقوقی یکسان و برابر هستیم.

اقدامات شما در همخوانی با کسانی که درد عمیق مردم ایران را نچشیده و لمس نمی‌کنند، نیز تبعات گزافی برای خانواده‌های داغدار پرواز دارد. لازمه تداوم اقدامات سیاسی شما اینست که از مجموعه‌ای که بنام خون‌های پاک عزیزانمان است، کناره گیری کنید، اگرچه من و همسرم بیش از دوسال است که بعلت تعارضات و جو حاکم بر مرکزیت انجمن، از آن مجموعه کناره گرفتیم و تمام دشواری‌های طی مسیر دادخواهی را در سطح ملی و بین المللی، علیرغم تمامی مخاطرات و تهدیدها، به جان خریده‌ایم و در این راه تا آخرین نفس، به یاری خداوند منتقم جبار، استوار ایستاده‌ایم.

دکتر محسن اسدی لاری، دکتر زهرا مجد، پدر و مادر همیشه داغدار دکتر محمدحسین و زینب

تهران-شنبه ۲۲ بهمن یکهزار و چهارصد و یک

واشنگتن پست؛ علیرغم سرکوب شدید، انقلاب در ایران ادامه دارد

0

به گزارش واشینگتن پست، با وجود شواهدی که نشان میدهد رژیم حاکم بر ایران، به شدت اعتراضات را سرکوب می‌کند، اما با گذشت بیش از چهار ماه از آغاز انقلاب ایران، انقلابیون همچنان در خیابانها هستند.

این سرکوب خونین در هیچ کجا به اندازه استان سیستان و بلوچستان در جنوب شرقی ایران مشهود نیست، استانی که مرگبارترین سرکوب معترضان توسط رژیم ملاها را در اواخر ماه سپتامبر از سر گذراند و اکنون محل تظاهرات هفتگی پس از هر نماز جمعه است.

اکثریت جمعیت این استان بلوچ هستند، یک اقلیت عمدتاً سنی که برای دهه‌ها از سوی حکومت شیعهٔ مستقر در تهران با بی‌توجهی و تبعیض مواجه بوده‌اند. اما مقاومت در اینجا حکایت از قدرت پایدار جنبش انقلابی سراسری دارد که در اواسط شهریور پس از مرگ مهسا امینی ۲۲ ساله در بازداشت «گشت ارشاد» آغاز شد.

علی خامنه‌ای، انقلابیون را “خائن” خوانده، آنها را به “شورش” متهم کرده و ایالات متحده و اسرائیل را محرک ناآرامی‌ها نامیده است.

یکی از انقلابیون به واشینگتن پست گفت: “ما نه آینده داریم، نه امیدی.” “زندگی خیلی سخت شده است، با خود فکر می کنیم حتی اگر اینجا کشته شویم، شاید فردا آینده بهتری برای فرزندانمان رقم بخورد.”

به گزارش عفو بین الملل، در ۳۰ سپتامبر یا «جمعه خونین»، دست کم ۶۶ نفر توسط نیروهای سرکوبگر در مرکز استان سیستان و بلوچستان کشته شدند. اگر هدف سرکوب قیام بوده، نتیجه معکوس داشته است و انقلابیون از آن زمان هر جمعه به خیابان ها باز گشته اند.

یکی از معترضان که صاحب یک مغازه در زاهدان است گفت: «حتی یک جمعه نبوده است که مردم در خیابان حضور پیدا نکنند.» او مانند سایر افرادی که برای این مقاله مصاحبه کردند، برای حفظ امنیت خود تقاصا کرد تا ناشناس بماند.

مرگبارترین حادثه از جمعه خونین روز جمعه ۱۳ آبان ماه در خاش واقع در ۱۱۰ مایلی جنوب زاهدان رخ داد. ویدئوی تایید شده توسط واشینگتن پست نشان می دهد که انبوهی از مردان و پسران جوان در خارج از یک دفتر دولتی محلی جمع شده اند، سنگ پرتاب می کنند و شعارهای ضد حکومتی سر می دهند. به گزارش هالوش، یک سازمان حقوق بشر محلی، حداقل ۱۸ نفر از جمله چهار نوجوان در آن روز کشته شدند.

دو هفته بعد، در تظاهرات روز جمعه در زاهدان، ویدئویی که در تلگرام آپلود شد، مردی را با سلاح گرم در پشت بام یک مرکز خرید نشان می‌دهد که توسط هالوش به عنوان «تک تیرانداز نظامی» معرفی شده است. برایان کاستنر، یک بازپرس تسلیحات در سازمان عفو بین‌الملل، گفت که این سلاح احتمالاً یک اسلحه کلاشینکف است که فقط می‌تواند گلوله‌های واقعی شلیک کند.

کاستنر گفت: «مساله این است که او چگونه میتواند تیراندازی کند در حالی که روشی برای استفاده مناسب از سلاحهای تمام اتوماتیک در شرایط پلیسی درون شهری وجود ندارد.»

در حالی که نیروهای سپاه پاسداران نوک سرنیزه را به سوی سیستان و بلوچستان نشانه رفته اند، بعد موذیانه تری نیز در این سرکوب وجود دارد.

ویدیوهای ارسال شده به تلگرام نمونه های زیادی از مردانی را با لباس محلی بلوچی نشان می دهد که در غالب پلیس فعالیت می کنند. مارک پیروز، کارشناس امنیتی ایرانی، معتقد است که این نیروهای لباس شخصی به احتمال زیاد متعلق به وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه یا بسیج، هستند.

مردی ۵۳ ساله که هر جمعه تظاهرات می‌کند، می‌گوید: «حدود ۵۰۰ متر دورتر از مسجد، پنهان می‌شوند و منتظر می‌مانند، ایست بازرسی ایجاد می‌کنند و جاده‌ها را مسدود می‌کنند. مردم حتی نمی توانند به خانه های خود بازگردند. او ادامه داد: “ما فکر می کنیم که آنها از ما هستند و به سمت آنها می رویم. سپس ما را می گیرند و بازداشت می کنند.»

ویدئویی که روز جمعه ۲۵ آبان از پشت بامی فیلمبرداری شده است، چند نفر را در خارج از داروخانه مدرس زاهدان نشان می دهد. مردی با لباس محلی دیده می شود که بازداشتیها را بر روی زمین کتک می زند در حالی که مردی مسلح با خستگی در کنار او ایستاده است.

ویدئوی دیگری که در همان روز منتشر شد، به نظر می رسد درگیری بین معترضان و نیروهای امنیتی را در مقابل داروخانه پاستور، در کنار مسجد مکی نشان می دهد. نگهبانان مسجد با جلیقه های سبز روشن به عنوان مانعی بین دو گروه عمل می کنند.

مردی با لباس بلوچی تیره اسلحه ای را در دست دارد که برای مدت کوتاهی به سمت جمعیت نشانه می رود که توسط کاستنر به عنوان یک نارنجک انداز ۳۸ میلی متری شناسایی شد که معمولاً برای شلیک گاز اشک آور استفاده می شود. پشت سر این مرد نیروهای امنیتی با یونیفورم خاکی هستند که بدون دخالت صحنه را مشاهده می کنند.

به نظر می رسد مرد دیگری با لباس سفید و جلیقه تیره در حال فیلمبرداری از جمعیت معترضان با تلفن است که یک روش رایج در ایران است.

مردی با لباس رسمی شروع به پرتاب گاز اشک آور به سمت جمعیت می کند. با این حال، هر جمعه، جمعیت به خیابان ها باز می گردد.

یکی از معترضان به واشینگتن پست گفت: «ما در این کشور حقوقی داریم، اما تا کنون حتی از کوچکترین حقوق بشری خود محروم بوده ایم. ما حاضریم امروز خود را فدا کنیم تا فرزندانمان آیندهٔ بهتری داشته باشند.»

ترجمه و تنظیم؛ فرزاد

جامعه شناس ساکن ایران: رنسانس فرهنگی و اجتماعی بزرگی در ایران آغاز شده/ کشور به قبل از شهریور ۲۷۰۱ بازنمی‌گردد

0

مقصود فراستخواه، جامعه‌شناس، در خصوص انقلاب مردم ایران به روزنامه اعتماد گفته است: «نشانه‌های یک پوست‌اندازی بزرگ اجتماعی در جامعه ایران نمایان شده است. نسل‌های جوان می‌خواهند رنسانس ۲۰۰ ساله ناتمام را که از پدرانشان به آن‌ها به ارث رسیده، به سرمنزل مقصود برسانند.»

این جامعه‌شناس درباره وضعیت بحرانی جامعه ایران گفت: «تغییراتی واقعی در بخش بزرگی از متن جامعه ایران رخ داده ولی چون سیستم رسمی نتوانسته این تحولات را به درستی درک کند و رفتار درستی با آن داشته باشد، این تغییرات به یک توده بحرانی بدل شده است.»

متن کامل گفتگوی مقصود فراستخواه با روزنامه اعتماد را می توانید در زیر بخوانید؛

یک رنسانس فرهنگی و اجتماعی بزرگ در جامعه ایران آغاز شده که بخش بزرگی از اجتماع ایرانی، جوانان، زنان، نخبگان، طبقات متوسط جدید شهری و … را درگیر کرده است.

باید قبول کرد در بخش‌های مهمی از جامعه ایران تحولات عمیق و نقطه عطف مهمی در داینامیسم اجتماعی این نسل رخ داده است. من به عنوان یک مطالعه‌کننده و پژوهشگر، طی ۱۰ الی ۱۵ سال اخیر، بارها از مفهومی با عنوان «جِرم بحرانی» در ایران صحبت کرده‌ام. گفته‌ام تغییراتی واقعی در بخش بزرگی از متن جامعه ایران رخ داده، ولی چون سیستم رسمی نتوانسته این تحولات را به درستی درک کرده و رفتار درستی با آن داشته باشد این تغییرات به یک توده بحرانی بدل شده است.

به دفعات تکرار کرده‌ام، ایران به یک توده بحرانی بدل شده است. چون سیستم رسمی، درک و شناختی از آن ندارد، این غده در حال بحرانی‌تر شدن و تسری در سراسر پیکره این سرزمین است اما نظام حکمرانی به جای تدبیر، فقط به دنبال محدودسازی و کانالایزه کردن موضوعات است. جامعه ایران البته یک جامعه دو کوهانه است و ممکن است اقشار گوناگون در آن مطالبات گوناگونی داشته باشند.

بخش دیگری از جامعه ممکن است موضوعات دیگری همچون مسائل معیشتی، ارزش‌های بقا، وابستگی به سنت‌ها و رسوم و باورهای گذشته و حتی حمایت از سیستم مستقر را مدنظر داشته باشند، اما در هر حال بخش کثیری از این جامعه خواستار تغییر و تحول هستند و بخش تعیین‌کننده‌ای از جامعه ایرانی متفاوت با حکومت فکر می‌کنند.

هویت متفرق ایرانی که در جای جای جهان پراکنده شده، ذیل همین بخش پر تب و تاب ایران، تحول می‌خواهند. آنها تجربیات تازه‌ای از سر گذرانده‌اند و در عرصه‌های متنوعی از محله‌ها، شهرها و شبکه‌های اجتماعی حضور دارند.

من این درک را از جامعه ایرانی دارم و مبتنی بر آن است که نسبت به آینده نگران بوده و استرس دارم. این مردم درکی تازه از خود، دولت و دنیا پیدا کرده‌اند. لطفا توجه کنید، این مردم خودانگاری self image دیگری دارند، درک دیگری از دولت، جهان و… دارند. خودانگاریِ هویتیِ جدیدی دارند و نمی‌توانند از زیر بار این حس و این درک شانه خالی کنند. پس اکنون، حداقل در بخش مهمی از جامعه ایران، یک بیداری، یک حس فروخورده، افقی از انتظارات تازه، شکاف‌های از نو سر باز کرده و… ملاحظه می‌شود.

حرف اصلی من این است که این یک رشد بی‌بازگشت است و ابدا امکان ندارد کشور به ما قبل شهریور ۱۴۰۱ بازگردد. این بخش از جامعه ایران به عنوان بخش آوانگارد و پیشروی جامعه ایران، وارد دوره تازه‌ای از حیات خود شده است. با یک گفتمان دگر باره و رویاهای تازه. این فرض من در رابطه با جامعه ایران است.

مساله بعدی ارتباطاتی است که ایران با دنیا داشته است. ایران، چهارراه حوادث و قبله عالم بوده است. در یک موقعیت ژئوکالچر، ژئواکونومیک و ژئوپلیتیک (جغرافیای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی) قرار داشته است. بنابراین ایران تحت‌تاثیر تغییرات در دنیا بوده است.

در سال ۵۷ میانگین تحصیلات در ایران ۲.۵ سال بوده است. یعنی هر ایرانی به‌طور متوسط تنها ۲.۵ سال درس خوانده بود. امروز این رقم به ۱۰ سال رسیده است. ۱۰ سال در دنیا رقم بالایی است. در کشورهای پیشرفته، این رقم ۱۲ الی ۱۳ سال است. این شاخص در پرتغال، فیلیپین و مکزیک ۹ سال است. در ترکیه و برزیل و اندونزی ۸ سال در کویت ۷ و در افغانستان ۴ است. از سوی دیگر شما می‌بینید که سرمایه انسانی ایران (human capital) طی ۴ دهه افزایش یافته است. شاخص سرمایه انسانی ایران در سال ۱۳۶۰ حدود ۱۳ بوده است. الان این عدد ۶۰ شده است.

۱۴ میلیون نفر تحصیلکرده انباشته در ایران وجود دارد. یعنی در ایران با یک جامعه دانشگاهی سر و کار داریم. از سوی دیگر دسترسی و میل به دسترسی به اینترنت در ایران به بالای ۸۰ درصد رسیده است. مردم ایران، علاقه زیادی به ارتباط با جهان و استفاده از شبکه‌های اجتماعی دارند.

اعتماد مردم به قوانین، اعتماد به پول ملی، اعتماد به نهادها و مهم‌تر از همه اعتماد به آینده این سرزمین در حال نزول است. باید دید چطور می‌شود که جامعه‌ای با رشد سرمایه فرهنگی و رشد سرمایه انسانی مواجه می‌شود، اما در نقطه مقابل سرمایه اجتماعی‌اش مثل اعتماد به نظام حکمرانی، مشارکت و…کاهش می‌یابد؟ در یک کلام زمینه مشارکت برای اقشار مختلف در ایران فراهم نمی‌شود و سیستم بستر مناسبی برای جلب مشارکت مردم ایجاد نمی‌کند.

این نسل‌ها و این اقشار، نه در روزنامه‌ها، نه در تلویزیون، نه در احزاب، انجمن‌ها و نهادها امکان اظهار وجود ندارند. حتی سبک زندگی آنها، مورد پذیرش قرار نمی‌گیرد. این مسائل سبب شده است که بین سیستم رسمی و بخش مهمی از محتوای نسلی و فرهنگی جامعه شکاف ایجاد شود. به عبارت روشن‌تر، نظام حکمرانی متناسب با ارتقای مردم، رشد نکرده است. مردم رشدکرده باسواد شده‌اند اما نظام حکمرانی هنوز به روزآوری نشده است.

فراموش نکنید چند میلیون ایرانی هم مهاجرند و در اقصی نقاط دنیا پراکنده شده‌اند. این اقشار مهمند و می‌خواهند مهم باقی بمانند.

این روند خسران ملی ایجاد می‌کند. ایران را دچار مخاطرات بزرگی می‌کند و می‌تواند حتی به اضمحلال بینجامد. اگر فردی دلش برای این سرزمین و این تمدن و فرهنگ و جامعه می‌سوزد باید فریاد بزند که این جامعه با این وضعیت، همواره آبستن انواع تنش‌ها و مناقشات خواهد بود.

گفتمان تازه‌ای در حال ظهور است. مردم به درک تازه‌ای از خود و دنیا رسیده‌اند. ممکن است دوز سیاسی آن در زمانه‌ای بالا رود، اما بعد در اثر مقابله‌ها و سرکوب‌های سیستم به زیر پوست ناخودآگاه جامعه می‌رود. ممکن است ابعاد سیاسی را برای مدتی سرکوب کنند، اما حکومت قادر به سرکوب رنسانس اجتماعی و فرهنگی مردم و جامعه نیست.

سیستم رسمی آمده، سازمان اداری و بروکراسی حرفه‌ای شایسته‌گری ایران را به هم ریخته است؛ استقلال نهادی دانشگاه و مشارکت دانشگاهیان را به هم زده است. از سازمان اجتماعی (تشکل‌های مدنی، سندیکاها و…) هم قلمرو‌زدایی شده است. سازمان صنفی و محلی و رسانه‌ای هم دچار مشکلات فراوانی شده‌اند. چرا این اتفاقات افتاده است؟ چون دولت می‌خواهد.

این غیرسازی به اندازه‌ای وسعت پیدا کرده که حتی به قلمروی اقوام بسیار قدیمی و با ریشه ایرانی هم رسیده است. اقوامی که دیرینگی فراوانی در این کشور دارند و ایران با نام آنها معنی پیدا می‌کند. با این غیر‌سازی از سوی افراد افراطی و تندرو، دیگر کسی نمی‌ماند که بخواهد توسعه را معنا ببخشد. این غیر‌سازی برای آینده ایران خطرناک است و امکان رضایتمندی را از جامعه می‌گیرد.

ما به اصلاحات ساختاری و جدی نیاز داریم. اما در عین حال لزومی برای زیر و رو شدن جامعه و غلطیدن در مسیرهای پر خطر احساس نمی‌شود. حداقل من این روش‌ها را پیشنهاد نمی‌کنم. منظور از اصلاحات هم اشاره به یک جریان خاص نیست.

گفتمان اصلاحات مهم است. در کل اصلاحات اساسی باید انجام شود؛ اصلاحاتی که قانون اساسی هم می‌تواند بخشی از آن باشد. باید وفاق نخبگانی شکل بگیرد و مشخص شود که در قانون اساسی چه میزان تغییر نیاز است. از سوی دیگر با رفوگری‌های ساده نمی‌توان از این معبر تاریخی عبور کرد. ما به رنسانسی در همه شوون نیازمندیم.

جِرم بحرانی اعتراض در حال وخیم‌تر شدن است. نشانه های یک پوست اندازی بزرگ اجتماعی در جامعه ایران نمایان شده است. نسل های جوان می‌خواهند رنسانس ۲۰۰ ساله ناتمام که از پدران‌شان به آنها به ارث رسیده را به سرمنزل مقصود برسانند. تغییراتی واقعی در بخش بزرگی از متن جامعه ایران رخ داده، ولی چون سیستم رسمی نتوانسته این تحولات را به درستی درک کرده و رفتار درستی با آن داشته باشد این تغییرات به یک توده بحرانی بدل شده است.

بخش کثیری از این جامعه خواستار تغییر و تحول هستند و بخش تعیین کننده‌ای از جامعه ایرانی متفاوت با حکومت فکر می کنند.

نظام حکمرانی به جای تدبیر، فقط به دنبال محدودسازی و کانالایزه کردن موضوعات است.

اعتماد مردم به قوانین، اعتماد به پولی ملی، اعتماد به نهادها و مهم‌تر از همه اعتماد به آینده این سرزمین در حال نزول است.

طرح مجلس نمایندگان آمریکا برای حمایت از تاسیس یک «جمهوری دموکراتیک» در ایران

0

قانونگذاران دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه مجلس نمایندگان آمریکا دومین قطعنامه خود را در حمایت از انقلاب قانون اساسی مردم ایران صادر کرده و خواستار تاسیس یک «جمهوری دموکراتیک» در ایران شدند، و تلویحاً از متحدان اروپایی خواستند سفارتخانه‌های خود در تهران را ببندند و روابط دیپلماتیک با رژیم اسلامی حاکم بر ابران را قطع کنند.

این طرح که از سوی تام مک‌کلینتاک از حزب جمهوریخواه، معرفی شده با محکوم کردن اقدامات رژیم حاکم بر ایران در «نقض حقوق بشر و حمایت از تروریسم دولتی» و «کشتار وحشیانه» معترضان، بر به رسمیت شناختن «حقوق مردم ایران در تلاش آنها برای ایجاد یک جمهوری دموکراتیک، سکولار و غیرهسته‌ای در ایران» تاکید کرد.

این قطعنامه از سازمان‌های دولتی آمریکا و متحدان این کشور در اروپا و به ویژه در حوزه بالکان، که حضور رژیم اسلامی حاکم بر ایران به آنجا نیز گسترش یافته، خواست رژیم ایران را به دلیل سوء‌استفاده از امتیازهای مربوط به عرصه دیپلماسی پاسخگو کنند.

اعضای مجلس نمایندگان آمریکا از متحدان اروپایی واشینگتن خواستند با در پیش گرفتن رویکرد تعطیلی مراکز دیپلماتیک رژیم و اخراج دیپلمات‌های آن، از فعالیت‌های مخرب آنها جلوگیری کنند.

این قطعنامه با اشاره به سرکوب خونین اعتراضات سال‌های ۹۶ و ۹۸ و نیز اعتراضات آزادی‌خواهانه کنونی زنان و جوانان ایران، این اعتراضات‌ را «ناشی از بیش از چهار دهه مقاومت سازمان‌یافته علیه دیکتاتوری در ایران» توصیف کرد

اعلامیه روز چهارشنبه دومین قطعنامه مجلس نمایندگان ایالات متحده با هدف حمایت از معترضان ایرانی و مشروعیت‌زدایی از رژیم اسلامی حاکم بر ایران است که کنگره در فاصله کمتر از دو ماه از قطعنامه قبلی صادر می‌کند.

شبکه‌های اجتماعی

5,745FansLike
139,000FollowersFollow
11,244FollowersFollow
2,700SubscribersSubscribe
- Advertisement -

پربیننده‌ترین‌ها